تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 850

مساهمون:

ص٨٥٠

333

مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم ( 1 ) * هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم
صفاى خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم ( 2 ) * فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
به كام و آرزوى دل ، چو دارم خلوتى حاصل ، * چه غم از خبث بدگويان ميان انجمن دارم
مرا در خانه سروى هست كاندر سايهء قدّش * فراغ از سرو بستانى و شمشاد چمن دارم
گرم صد لشكر از خوبان به قصد دل كمين سازند * به حمد اللّه و المنّه بتى لشكرشكن دارم
سزد كز خاتم لعلش زنم لاف سليمانى * چو اسم اعظمم باشد چه باك از اهرمن دارم
الا اى پير فرزانه ، مكن منعم ز ميخانه ( 3 ) ، * كه من در ترك پيمانه ، دلى پيمان‌شكن دارم
خدا را اى رقيب امشب زمانى ديده بر هم نه * كه من با لعل خاموشش نهانى صد سخن دارم
چو در گلزار اقبالش خرامانم به حمد اللّه * نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم
شراب خوش‌گوارم هست و ، يار مهربان ، ساقى ! * ندارد هيچ‌كس بارى ، چنين عيشى كه من دارم ( 4 )
به رندى شهره شد حافظ پس از چندين ورع ليكن : * چه غم دارم كه در عالم امين الدّين حسن دارم ( 5 ) .