332
در نهانخانهء عشرت صنمى خوش دارم * كز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم ( 1 )
عاشق و رندم و مىخواره به آواز بلند * وين همه دولت از آن حور پرىوش دارم ( 2 )
گر تو زين دست مرا بىسر و سامان دارى * من بآه سحرت زلف مشوش دارم
گر چنين چهره گشايد خط زنگارى دوست * من رخ زرد به خونابه منقّش دارم
گر به كاشانهء رندان قدمى خواهى زد * نُقل شعر شكرين و مى بىغش دارم
ناوك غمزه بيار و زره زلف كه من ( 3 ) : * جنگها با دل مجروح بلاكش دارم
حافظا چون غم و شادىّ جهان در گذرست * بهتر آنست كه من خاطر خود خوش دارم .