. . . « منوچهرى سروده است :
جرعه بر خاك همىريزم از جام شراب / * . . . مردان اديب . » .
مجلد دوم حافظ شيرين سخن ، تأليف دكتر محمد معين - صفحهء 589 - چاپ اول 1369 .
حافظ ق غ : زير دير مغاك . ( ! ) : ( . . . زير دام مغاك در اينجا يعنى :
سوداى دام مغاك ، وراى دام مغاك « دكتر پرويز خانلرى ) . مغاك - گودال ، گودى در زمين يا كوه .
در نسخهء 805 ، اين بيت هم آمده است كه كلمهء « خاك » موجب « تكرار قافيه در غزل » شده است :
« بزن بر اوج فلك ، حاليا سرادق عشق * كه خود زند اجلت ناگهان به نيزهء خاك . »
( . . . « نيزهء خاك زدن وسيلهء اجل ، يعنى با پرروئى اجل ، تو را به خاك مىگيرد . زيرا نيزه زدن مصطلح است به معنى از كسى چيزى را با پرروئى و گستاخى گرفتن . استنساخكنندگان چون معنى نيزه زدن را درنيافتهاند . . . ! چنين تصحيح فرمودهاند ! : « كه خود برد اجلت ناگهان به تيره مغاك ! و در بعض نسخ « كه خود برد اجلت عاقبت به زير مغاك » . . . استاد همايونفرخ - ديوان شاعر ساحر ، ص 177 - ) .
: - الف - ( بيت اول )
اگر شراب خورى جرعهاى فشان بر خاك . . .
« شربنا و ارقنا على الارض جرعة و للارض من كأس الكرام نصيب . آيا اين بيت مانند آن بيت عربى مفهوم « لا يلتفت العالى السافل » را بيان مىكند ؟
رجوع شود به اسفار » . [ مرتضى مطهرى ] آئينهء جام - ديوان حافظ با يادداشتهاى استاد مطهرى - صفحهء 203 ، چاپ اول : 1372 ه ، ش .