305
هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك * گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك
« مرا اميد وصال تو زنده مىدارد » ( 1 ) * و گرنه هر دمم از هجر تست بيم هلاك
نفس نفس اگر از باد نشنوم بويت * زمان زمان چو گل از غم كنم گريبان چاك
رود به خواب دو چشم از خيال تو ، هيهات * بود صبور دل اندر فراق تو ، حاشاك
اگر تو زخم زنى بِه كه ديگرى مرهم * و گر تو زهر دهى به كه ديگران ترياك
بضرب سيفك قتلى حياتنا ابدا * لانّ روحى قد طاب ان يكون فداك ( 2 )
عنان مپيچ كه گر مىزنى به شمشيرم * سپر كنم سرو دستت ندارم از فتراك
ترا چنان كه توئى ( 3 ) هر نظر كجا بيند * به قدر بينشِ خود ( 4 ) هر كسى كند ادراك
به چشم خلق ، عزيز جهان شود حافظ * كه بر درِ تو نهد روى مسكنت بر خاك ( 5 ) .