تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤

304

اگر شراب خورى جرعه‌اى فشان بر خاك ( 1 ) * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك
برو هر آنچه تو دارى بخور ، دريغ مخور * كه بىدريغ زند روزگار تيغ هلاك
به خاك پاى تو اى سرو نازپرور بين * كه روز واقعه ، پا وامگيرم از سر خاك
چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه پرى * به مذهب همه كفر طريقت است امساك
مهندس فلكى راه دير شش جهتى * چنان ببست كه ره نيست زير دام مغاك ( 2 )
فريب دختر رز طرفه مىزند ره عقل * مباد تا به قيامت خراب طارم تاك
به راه ميكده حافظ خوش از جهان رفتى * دعاى اهل دلت باد مونس دل پاك ( 3 ) .