303
مقام امن و مى بىغش و رفيق شفيق * گرت مدام ميسّر شود زهى توفيق
فداى خندهء ساقىِ ، هزار جان ، آن دم : * كه تر كند لب لعل از شراب همچو عقيق
كجاست اهل دلى ؟ تا كند دلالت خير * كه ما به دوست نبرديم ره به هيچ طريق ( 1 )
دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم * كه كيمياى سعادت رفيق بود رفيق
به مأمنى رو و فرصت شمر غنيمت وقت * كه در كمينگه عمرند قاطعان طريق
جهان و كار جهان جمله هيچدرهيچ است ( 2 ) * هزار بار ، من اين نكته كردهام تحقيق
بيا كه توبه ز لعل نگار و خندهء جام * تصوّريست كه عقلش نمىكند تصديق
اگر چه موى ميانت به چون منى نرسد * خوش است خاطرم از فكر اين خيال دقيق
ملاحتى كه ترا در چه زنخدان است * به كنه آن نرسد صدهزار فكر عميق
اگر به رنگ عقيق است اشك من چه عجب ( 3 ) * كه مهر خاتم لعل تو هست ، همچو عقيق
به خنده گفت كه حافظ غلام طبع توأم * ببين كه تا به چه حدّم همىكند تحميق ( 4 ) .