بيت
« به هوادارى آن . . . عشق ، خلاص »
: نسخ قدسى شيرازى . - لكنهور هندوستان . - يغما و قاآنى . - على بهائى شرفعلى ؛ و غيره و غيره .
در اين بيت ، واژههاى : « در » و « گوهر » باعث صنعت بديع مراعات النظير شده و همچنين است : « عوام » ، و « خواص » كه داراى صنعت مطابقه يا تضاد مىباشد . [ ح ] .
الف - :
« حافظا گوهر اسرار مده . . . »
. نسخهء كهن و خطى 805 هجرى .
: - ب - :
« حافظا گوهر يكدانه مده . . . »
. ساير نسخ .
: - ج - :
« حافظا دُرِّ گرانمايه مده . . . »
. نسخهء محيط طباطبائى .
: - د - : زمانى كه شنيده شد سيد محمد حسين شهريار گفته است كه بسيارى از غزلياتم ، عالىتر از بهترين غزليات حافظ است ! دوست دانشمندم دكتر سادات ناصرى در حضور استاد محمود منشى و دو سه تن ديگر از ادبا ، در « تالار كتاب » فرمود : همين غزل معمولى و كنار گذاردهشدهء حافظ كه فرموده است
« نيست كس را ، ز كمند سر زلف تو خلاص . . . »
« عالىتر از بهترين غزليات شهريار است » تهران ، بهمن 1363 ( ح ) .
: - ه - : در ادامهء مطلب بالا استحضار مىدهد كه استاد سادات ناصرى - عزيز از دست رفته - زنده نماند تا تكرار اين « خود بزرگ بينى » را بشنود و بخواند كه اين گونه « در افشانى » ! كردهاند : « . . . حالا نه تنها به حافظ رسيدم [ ! ] بلكه از او هم گذشتم [ ! ! ] ، حافظ ديگر « افسانهء شب » ، « دو مرغ بهشتى » ، « هذيان دل » [ ! ] و « اى واى مادرم » را ندارد . . . [ ! ] . . . همين ؛ كارهائيست كه من كردهام ، خيلى از كارهاى من از غزليات حافظ بالاترند .
[ ! ! ! ] . . . هفتصد سال بود كه حافظ ، تنها مانده بود [ ! ] . . . تا آنكه من آمدم [ ! ! ] . . . ( دربارهء هنر و ادبيات - 8 - گفت و شنودى با : رحمانى ، سپانلو ، شهريار ، به كوشش ناصر حريرى ، كتابسراى بابل 1369 ه . ش . گفت و شنودى با محمد حسين شهريار ، صفحات 127 - 139 - ) .