عشق
منم كه ديده بديدار دوست كردم باز * چه شكر گويمت اى كارساز بندهنواز
منم كه ديده بديدار دوست كردم باز * چه شكر گويمت اى كارساز بندهنواز
نيازمند بلا گو رخ از غبار مشوى * كه كيمياى مرادست خاك كوى نياز
درين مقام مجازى بجز پياله بگير * « درين سراچه بازيچه غير عشق مناز »
طهارت ار نه به خون جگر كند عاشق * بقول منقى عشقش دُرست نيست نماز
درين مقام مجازى بجز پياله بگير * « درين سراچه بار به چيز غير عشق مناز »
طهارت ار نه به خون جگر كند عاشق * بقول منقى عشقش دُرست نيست نماز