معشوقى را كه در اين غزل بنام مستعار « سلمى » ستوده شده ، « شاه شجاع » مىشناسيم . . . در سه نسخهء كهن اينجانب يعنى نسخههاى « آ » [ « زمانى به شاهزاده رضا قلى ميرزا تعلق داشته » ، « نمىتوان تاريخ آن را از 830 قمرى تازهتر دانست » ] ، « ب » [ خط تعليق كامل « فى تاريخ خامس عشرين محرم الحرام سنهء اربع و تسعين و ثمانمائه » ] . « ج » [ پير حسين كاتب كه نسخهاى ديگر در اختيار اديب برومند است ] ، [ همچنين نسخهء 805 هجرى كه كهنترين ديوان حافظ در حال حاضر است ] . . .
« پادشاهى ، كار بازى نيست اى دل سر بباز »
[ بيت ششم ] آمده [ و ثابت مىكند كه ] حافظ براى شاه شجاع سروده كه در سفر جنگى آذربايجان بسر مىبرده . . . بايد گفت ثبت اين سه نسخه [ و نسخهء 805 ] بر ثبت :
« عشقبازى ، كار بازى نيست اى دل ، سر بباز »
مىچربد . چون « نساخ » مقصود و مفهوم « پادشاهى كار بازى نيست » را درنيافتهاند - و در بيت ما قبل سخن از « عشق » در ميان بوده ، پادشاهى را به « عشقبازى » مبدل كردهاند . . . » . دكتر همايونفرخ - حافظ خراباتى ، بخش پنجم ، [ چاپ اول ] 1352 ه . ش .
صفحهء 3374 به بعد .
: - ح - خانقاه صفويه - رود ( ارس ) :
« اى صبا گر بگذرى . . .
عرض حالى است كه حافظ به اردبيل براى « خانقاه صفويه » فرستاده است » آنچه از اشعار خواجه برمىآيد در مشرب تصوف با صوفيان خشك سنى سازش نداشته . . . از شطح و طامات و دلق ملمع و رياى آن قبيل صوفيان با لهجهء تمسخر و گاهى تعرض سخن مىراند و صاحبدلان را از « دام صوفى » بر حذر مىدارد . . . امّا با صوفيهء شيعه يا صوفيهء اويسى اظهار ارادت مىنمايد . . . و نيز نسبت به « خانقاه صفويه » [ اردبيل ] و مشايخ كرام :
شيخ صدر الدين موسى ، و شيخ خواجه على - فرزندش - ارادت مىورزيده است .
در مورد اين غزل بعضى از نويسندگان اخير . . . دچار سهو و اشتباه شده چنان پنداشتهاند كه هنگامى سروده شده كه شاه شجاع ، تبريز را فتح