نمىپسنديد ، بر روى آن خط كشيده ، و مصراع انتخابى استاد برومند را - كه در همين زير نويس ( دو سه سطر بالاتر ) نقل كردهايم به جايش مرقوم فرمائيد و نگران نباشيد چرا كه هر دو مصراع اول - در بيت پنجم - از آثار طبع گهربار خود خواجهء شيراز است .
: - ( بيت پنجم ) :
« عشرت شبگير كن ( مى ) نوش كاندر راه ( عشق ) . . .
مىبينيد كه ( عشق ) به يكبار ، پادرهواست . [ ! ] شايد كسانى گويند :
« خواستاش ، ( عشق ) به خداست » ؛ مىگويم آن هم راست نيست . بماند آنكه « حافظ خراباتى » [ ! ] و عشق با خدا از او معنائى نتوانست داشت [ ! ] ، اين ايراد را نمىگيريم ، زيرا « حافظ » هر رنگى به خود توانستى گرفت ؛ ! ايراد كه مىگيريم آن واژههاى ( مى ) و ( باده ) است كه با ( عشق ) خدائى نتوانستى ساخت . « حافظ » كه بسيار « ياوهگو » نيز مىبوده ، بماند . ديگران همان رفتار را كردهاند . شعرهاى سعدى و ديگران پر است از واژهء ( عشق ) ! بىآنكه معشوقى در ميان باشد . . . » احمد كسروى - كتاب « در پيرامون ادبيات » ، چاپ يكم اسفند 1323 ، ص 95 .
[ با ملاحظهء واژهء « ياوهگو » كه در نوشتهء كسروى آمده است ؛ راستى « ياوهگو » كيست ؟ ! ] .
: - مصرع « عشرت شبگير » [ بيت پنجم ] در نسخهء خطى و قديمى 805 نيز عينا همانست كه جناب استاد اديب برومند - بدون دسترسى داشتن بدين نسخه ؛ در مأخذى ديگر - ديده و پسنديده و انتخاب فرموده است .
د - در نسخهء 805 هجرى ، بيت سوم چنين است :
« محمل جانان بپرس آنگه به زارى عرضه ده * كز فراقت سوختم « نامهربان » فريادرس . »
: - « قزوينى . . . اى مهربان . - . « اگر مهربان باشد كه از فراقش فريادرسى نمىخواهد و نمىجويد . » ص 155 شاعر ساحر همايونفرخ .