تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦

268

اى صبا گر بگذرى بر ساحل رود ارس * بوسه زن بر خاك آن وادىّ و مشكين كن نفس
منزل سلمى كه بادش هر دم از ما صد سلام * پر صداى ساربانان بينى و بانگ جرس
محمل جانان ببوس آنگه به زارى عرضه دار * كز فراقت سوختيم اى مهربان فرياد رس
من كه قول ناصحان را خواندمى قول رباب ( 1 ) * گوشمالى ديدم از هجرن كه اينم پند بس
عشرت شبگير كن ، مى نوش كاندر راه عشق * شب‌روان را آشنائيهاست با مير عسس ( 2 )
عشقبازى كار بازى نيست اى دل سر بباز * زانكه گوى عشق نتوان زد به چوگان هوس
دل به رغبت مىسپارد جان به چشم مست يار * گرچه هشياران ندادند اختيار خود به كس
طوطيان در شكّرستان كامرانى مىكنند * وز تحسّر دست بر سر مىزند مسكين مگس
نام حافظ گر برآيد بر زبان كلك دوست * از جناب حضرت شاهم بس است اين ملتمس ( 3 ) .