همايونفرخ و در حافظ دكتر خانلرى - در متن غزل - آمده است .
اين بيت در حافظ قزوينى غنى نيست - معنى بيت اين است كه :
« در بازى خود مغرور مباش كه در زدن و كشته دادن ، هزار صفآرائى در اساس و قاعدهء كيش و مات شاه است - كرامت رعنا حسينى » .
( به توضيحات آخر ديوان تحت عنوان : شرح بيتى از حافظ ، مباش غره - مراجعه شود ) - بعض نسخ . . . كه در خبرست .
بقول دكتر سادات ناصرى : هاتف ميخانهء وحدت يا توحيد - ( هاتف ميخانه - نجم رازى - با من گفت كه در مقام رضا باش و از قضا مگريز ) حافظ - . « . . . رضا به قضاست بايد كه به قضاى حق ، رضا دهد . . .
نجم رازى ، مرصاد العباد ص 247 به نقل از : « گلگشت در شعر و انديشهء حافظ » چاپ اول ، ص 281 » . . .
الف -
( ميان ) عاشق و ( معشوق ) هيچ حايل نيست * تو خود ( حجاب ) خودى حافظ ( از ميان برخيز )
حافظ
در ميان من و معشوق همام است حجاب * بود آنروز كه اين هم ز ميان برخيزد
همام تبريزى ( اين مضمون را همام در بيت مقطع غزل آورده است ؛ و به همين ترتيب نيز حافظ . . . ) : ب - استاد مطهرى در باب اين غزل ، مرقوم داشتهاند كه : « عرفانى بسيار عالى . » آئينه جام ( ديوان حافظ با يادداشتهاى استاد مطهرى ) ص 180 : - ( بيت چهارم ) - : « انجوى :
فرشته عشق نداند كه چيست قصّه مخوان * بخواه جام و شرابى به خاك آدم ريز
» به نظر ما ، در مصراع اول ، نسخهء انجوى - و در مصراع دوم ، نسخهء حاضر [ قزوينى : جام و ، گلابى . . . ]