است و باز همين بادهء خمنشين را از جهت آگاهى به سرّ حكمت با افلاطون حكيم مقايسه نموده است ؛ پس به هر دو حكيم يونانى نظر دارد .
مىگويد : غير از شراب كه مانند افلاطون و ديوژن ، حكيم و داناست ، چه كسى مىتواند رموز حكمت ( ماوراءالطبيعه ) را به ما بازگويد . مضمون بيت تعريضى است به حكماى يونان همچون افلاطون و ديوژن - و مجموعا فلسفهء يونانى - كه مدعى گشودن اسرار حكمت الهى بودند .
مىخواهد بگويد : آنكه رمز خلقت را مىگويد شراب حكيم است ، نه حكمت و فلسفهء يونان - عرفان است و بادهء سكرآور آن ، نه فلسفه و حكمت ؛ چنان كه در جاى ديگر گويد :
« كه كس نگشود و نگشايد به حكمت ! اين مُعمّا را » .
احتمالا حافظ در سرودن اين بيت به اين اشعار [ حكيم ] نظامى [ گنجوى ] نظر داشته است :
« ارسطو به ساغر ، فلاطون به جام / * مى خام ريزنده بر خون خام
( نظامى . . . كليات خمسه . . . ص 912 ) ؛
به خُم در شد ، از خلق ، پى كرد گم / * نشان جست از آواز اين هفت خُم - كسى كاو سماعى ، نه دلكش كند / صداى خم ، آواز او ، خوش كند
( نظامى . . . همان . . . ص 1213 ، اغانى ساختن افلاطون بر مالش ارسطو . ) . . .
كه مضمون اشعار فوق ، وجه ديگريست از خمنشينى افلاطون . » صفحات 1082 و 1083 مجلد دوم شرح غزلهاى حافظ نوشتهء [ حافظشناس استاد و نجيب ، و دانشور بىادعا روانشاد ] دكتر حسينعلى هروى .
« هر كه چون لاله . . . »
، : « در اينجا » كاسه گردان شد » يعنى « ساقى شد » . كاسهگردانى - ساقىگرى . » پرويز اهور ، مجلهء آدينه ، خرداد 1368 ، ص 19 ، شمارهء 35 .
« نگشايد دلم چو غنچه اگر * ساغر لالهگون نبويد باز
« دل من اگر پيالهء مثل گل لاله را ، باز « بو » نكند ، گشاده نمىشود و مانند غنچه بسته مىماند . . . » ( همانجا ، دكتر هروى ) .
بس كه در پرده . . . « . . . در پرده سخن گفتن : به دو معنى آمده ،