264
بيا و كشتى ما در شط شراب ( 1 ) انداز * غريو و « ولوله در جان شيخ و شاب » انداز ( 2 )
مرا به كشتى باده ( 3 ) درافكن اى ساقى ( 4 ) * « كه گفتهاند نكويى كن و در آب انداز
ز كوى ميكده برگشتهام ز راه خطا * مراد دگر ز كرمباره صواب انداز
بيار از آن مى گلرنگ مشكبو جامى * شرار رشك و حسد در دل گلاب انداز
اگر چه مست و خرابم تو نيز لطفى كن * نظر بر اين دل سرگشتهء خرابانداز
به نيمشب اگرت آفتاب مىبايد * ز روى دختر گلچهرِ رز ، نقاب انداز ( 5 )
مهل كه روز وفاتم به خاك بسپارند * مرا به ميكده بر ؛ در خُم شراب انداز
ز جور چرخ چو عاشق به جان رسيد دلت * « به سوى ديو محن ناوك شهاب انداز » ( 6 )
گر از تو يكسرمو ، سركشد دل حافظ : * بگير و در خم زلفش به پيچ و تاب انداز ( 7 ) .