263
حال خونين دلان كه گويد باز ؟ * وز فلك خون خم كه جويد باز ؟ ( 1 )
شرمش از چشم مىپرستان باد * نرگس مست اگر برويد باز
جز فلاطون خمنشين شراب * سرّ حكمت به ما كه گويد باز ( 2 )
هر كه چون لاله كاسه گردان شد ( 3 ) * زين جفا رُخ به خون بشويد باز
بگشايد دلم چو غنچه اگر * ساغر لالهگون ببويد ( 4 ) باز
بس كه در پرده چنگ گفت سخن * ببُرش موى تا نمويد باز ( 5 )
گِردِ بيت الحرام خم حافظ * گر نميرد به سر بپويد باز ( 6 )