254
گر بود عمر ( 1 ) و به ميخانه رسم بار دگر : * به جز از خدمت رندان نكنم كار دگر
خرّم آن روز كه با ديدهء گريان بروم * تا زنم آب درِ ميكده يكبار دگر
معرفت نيست درين قوم خدايا ( 2 ) سببى : * تا برم گوهر خود را به خريدار دگر
يار اگر رفت و حق صحبت ديرين نشناخت * حاش للّه كه روم من ز پى يار دگر
گر مساعد شودم دايرهء چرخ كبود * هم به دست آورمش باز به پرگار دگر
عافيت مىطلبد خاطرم ار بگذارند * نرگس شوخش و آن طرّهء طرّار دگر ( 3 )
راز سربستهء ما بين كه به دستان گفتند * هر زمان با دف و نى بر سر بازار دگر
هر دم از درد بنالم كه فلك هر ساعت * كُندم قصد دل ريش بآزار دگر
بازگويم نه درين واقعه حافظ تنهاست * غرقه گشتند درين باديه بسيار ( 4 ) دگر .