تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤

253

دلا چندم ( 1 ) بريزى خون ، ز ديده شرم دار آخر * تو نيز اى ديده خوابى كن ، مراد دل برآر آخر
نگارستان چين دانم نخواهد شد سرايت ليك : * به نوك كلك رنگ‌آميز نقشى مىنگار آخر
چو باد از خرمن دو نان ربودن خوشه‌اى تا چند ؟ * ز همّت توشه‌ئى بردار و خوش تخمى به كار آخر
دلا ، در ملك شب‌خيزى ، گر از اندوه نگريزى ، * دم صبحت بشارتها بيارد زان ديار آخر
منم يا رب كه جانان را ، ز عارض بوسه مىچينم ؟ * دعاى صبحدم ديدى كه چون آمد به كار آخر
مراد دنيا و عقبى به من بخشيد روزىبخش * به گوشم قول چنگ اول ، به دستم زلف يار آخر
بتى چون ماه زانو زد ، مىاى چون لعل پيش آورد * تو گوئى تائبم حافظ ؟ ! از ساقى شرم دار آخر