عجائب ره عشق اى رفيق بسيار است * ز پيش آهوى اين دشت ، شير نر به رميد ( 5 )
گلى نچيد ز بستان آرزو دل من * مگر نسيم مروت درين چمن نه وزيد ( 6 )
بهار مىگذرد دادگسترا درياب * كه رفت موسم و عاشق هنوز مىنچشيد ( 7 )
شراب نوش كن ( 8 ) و جام زر به حافظ بخش * كه پادشه ز كرم ، جرم صوفيان بخشيد ( 9 ) .