الف - حافظ قزوينى و غنى :
« . . . چو وسمه بازكشيد . »
: ب - جامع نسخ حافظ استاد فرزاد ( چاپ اول ، سال 1347 ه . ش . ؛ ص 265 - [ غزل ] 324 :
« چو بارِ وسمه كشيد »
) : ج - نسخهء خطى « ك » - شمارهء « 9 » متعلق به مسعود فرزاد ( همان كتاب - جامع نسخ . . . صفحهء 28 مقدمه ) : « . . . بار وسمه . . . » : د - بايد توجه داشت كه در زير بار ، كمر خم مىشود . با در نظر گرفتن واژههاى « شكسته » ، « پشت » ، « هلال » ، « كمان » ، بطور قطع به كار بردن « بار وسمه » صحيح بوده و كاملا بجاست .
« نبود چنگ و رباب و نبيد . . . »
. . . « ابن فارض بيتى قريب به همين مضمون دارد :
شربنا على ذكر الحبيب ، مدامة / * سكر نابها من قبل آن يخلق الكرم
: نوش كرديم و با يكديگر به دوستكامى خورديم بر ياد حضرت دوست . . . شرابى كه بدان مست شديم . . . و ، « اين » پيش از آفريدن كرم ( به فتح اول و سكون دوم و سوم ) بود كه درخت انگور است . . . جامى هم سروده است :
روزى كه مدار چرخ و افلاك نبود / * آميزش آب و آتش و خاك نبود
-
بر ياد تو مست بودم و بادهپرست * هر چند نشانِ باده و تاك نبود
( لوامع جامى ، ص 27 ) : در جستجوى حافظ - از : « ر . ذو النور » . مجلد اول ، چاپ دوم : 1367 انتشارات زوار [ تهران ] ص 536 » .
در همين مضمون نيز در مطلع غزلى - عبد الرحمن جامى گفته :
« بودم آن روز درين ميكده از دردكشان * كه نه از تاك ، نشان بود و نه از تاكنشان .
و يا :
« بودم آن روز ، من از طايفهء دردكشان * كه نه از تاك ، نشان بود و نه از تاكنشان » .