241
ابر آذارى برآمد باد نوروزى وزيد * وجه مى مىخواهم و مطرب ، كه مىگويد رسيد ؟
شاهدان در جلوه و من شرمسار كيسهام * اى فلك اين شرمسارى تا كىام بايد كشيد ( 1 ) ؟
قحط جودست آبروى خود نمىبايد فروخت * باده و گل از بهاى خرقه مىبايد خريد
گوئيا خواهد گشود از دولتم كارى كه دوش * من همىكردم دعا و صبح صادق مىدميد
با لبىّ و صدهزاران خنده آمد گل به باغ * از كريمى گوئيا در گوشهئى بوئى شنيد
دامنى گر چاك شد در عالم رندى چه باك * جامهاى در نيكنامى نيز مىبايد دريد
اين لطايف كز لب لعل تو من گفتم كه گفت ؟ * وين تطاول كز سر زلف تو من ديدم كه ديد ؟
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق * گوشهگيران را ، ز آسايش طمع بايد بريد
تير عاشقكش ندانم بر دل حافظ كه زد ؟ * اين قدر دانم كه از شعر ترش خون مىچكيد ( 2 ) .