تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦

171

عشق تو نهال حيرت آمد * وصل تو كمال حيرت آمد ( 1 )
بس غرقهء حال وصل كاخر * هم بر سر حال حيرت آمد
يكدل بنما كه در ره او * بر چهره نه خال حيرت آمد
نى وصل بِمانَد و نه و اصل * آنجا كه خيال حيرت آمد
از هر طرفى كه گوش كردم * آواز سؤال حيرت آمد
شد منهزم از كمال عزّت * آن را كه جلال حيرت آمد
سر تا دقم وجود حافظ * در عشق ، نهال حيرت آمد .