تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤

170

دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد * كز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد
خاك وجود ما را از آب باده گل كن ( 1 ) * ويران‌سراى دل را گاه عمارت آمد
اين شرح بىنهايت كز حسن يار گفتند ( 2 ) * حرفيست از هزاران كاندر عبارت آمد
عيبم بپوش زنهار اى خرقهء مىآلود * كان پاك پاك دامن بهر زيارت آمد
امروز جاى هركس پيدا شود ز خوبان * كان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
بر تخت جم كه تاجش معراج آسمان است * همّت نگر كه مورى با آن حقارت آمد
از چشم شوخش اى دل ايمان خود نگه دار * كان جادوى كمان‌كش بر عزم غارت آمد
آلوده‌ئى تو حافظ فيضى ز شاه در خواه * كان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
درياست مجلس او درياب وقت و درياب ( 3 ) * هان اى زيان كشيده وقت تجارت آمد .