169
حافظ خلوتنشين دوش به ميخانه شد ( 1 ) * از سر پيمان گذشت بر سر پيمانه شد ( 2 )
صوفى مجلس كه دى جام و قدح مىشكست * دوش به يك جرعه مى عاقل و فرزانه شد
شاهد عهد شباب آمدهبودش به خواب * باز به پيرانهسر عاشق و ديوانه شد
مغبچهاى مىگذشت راهزن دين و دل * در پى آن آشنا از همه بيگانه شد
آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت * چهرهء خندان شمع آفت پروانه شد
گريهء شام و سحر شكر كه ضايع نگشت * قطرهء باران ما گوهر يكدانه شد
نرگس ساقى بخواند آيت افسونگرى * حلقهء اوراد ما مجلس افسانه شد
منزل حافظ كنون بارگه پادشاست ( 3 ) * دل ( 4 ) سوى دلدار رفت جان بر جانانه شد ( 5 ) .
در حافظ قزوينى غنى ( بجاى حافظ خلوت . . . ) :
زاهد خلوت . . . از سر پيمان برفت با سر پيمانه شد
( نسخهبدل : حافظ مسجدنشين . . . ) ، در بخش « توضيحات - اواخر ، همين كتاب - رجوع شود به : « مرحوم قزوينى . . . به راه خطا رفته » نوشتهء دوست دانشمند و سخن سنج گرامى جناب سيد ابو القاسم انجوى شيرازى .
در چندين سال قبل - از چندين نسخهء مورد اعتماد ديوان حافظ كه در