تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢

68

ماهم اين هفته شد از شهر و به چشمم ساليست ( 1 ) * حال هجران تو چه دانى كه چه مشكل حاليست
مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او * عكس خود ديد و گمان برد كه مشكين‌خاليست
مىچكد شير هنوز از لب همچون شكرش * گرچه در شيوه‌گرى هر مژه‌اش قتّاليست
اى كه انگشت‌نمائى به كرم در همه شهر * وه كه در كار غريبان عجبت اهماليست
بعد ازينم نبود شايبه در جوهر فرد * كه دهان تو بر آن نكته خوش استدلاليست
مژده دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد ( 2 ) * نيّت خير مگردان كه مبارك‌فاليست
كوه اندوه فراقت به چه حالت به كَشَد * حافظ خسته كه ز ناله تنش چون ناليست ( 3 ) .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 162 | شمس الدين حافظ