69
كس نيست كه افتادهء آن زلف دو تا نيست * در رهگذر كيست كه دامى ز بلا نيست
چون چشم تو دل مىبرد از گوشه نشينان * دنبال تو بودن گنه از جانب ما نيست ( 1 )
روى تو مگر آينهء لطف الهيست * حقّا كه چنين است و درين روى و ريا نيست
زاهد دهدم پند ز روى تو زهى روى * هيچش ز خدا شرم و ز روى تو حيا نيست ( 2 )
نرگس طلبد شيوهء چشم تو زهى چشم * مسكين خبرش از سرو در ديده ضيانيست
از بهر خدا زلف مپيراى كه ما را * شب نيست كه صد عربده با باد صبا نيست
بازآى كه بىروى تو اى شمع دلافروز * در بزم حريفان اثر نور و صفا نيست
تيمار غريبان سبب ذكر جميل است ( 3 ) * جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست ( 4 )
دى مىشد و گفتم صنما عهد بجاى آر * گفتا غلطى ( 5 ) خواجه درين عهد وفا نيست