67
يا رب اين شمع دلافروز ز كاشانهء كيست * جان ما سوخت بپرسيد كه جانانهء كيست
حاليا خانهبرانداز دل و دين من است * تا هم آغوش كه مىباشد و همخانهء كيست ( 1 )
بادهء لعل لبش كز لب من دور مباد * راح روح كه و پيمان ده پيمانهء كيست ( 2 )
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو * بازپرسيد خدا را كه به پروانهء كيست
مىدمد هر كسش افسونى و معلوم نشد ( 3 ) * كه دل نازك او مايل افسانهء كيست
يا رب آن شاهوش ماهرخ زهره جبين * دُرّ يكتاى كه و گوهر يكدانهء كيست
گفتم آه از دل ديوانهء حافظ بىتو * زير لب خندهزنان گفت كه ديوانهء كيست ! .