تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨

66

بنال بلبل اگر با منت سر ياريست * كه ما دو عاشق زاريم و كار ما زاريست
در آن زمين كه نسيمى وزد ز طرهء دوست * چه جاى دم زدن نافه‌هاى تاتاريست
بيار باده كه رنگين كنيم جامهء زرق * كه مست جام غروريم و نام هشياريست
خيال زلف تو پختن نه كار هر خاميست * كه زير سلسله رفتن طريق عيّاريست
لطيفه‌ايست نهانى كه عشق از آن خيزد ( 1 ) * كه نام آن نه لب لعل و خطّ زنگاريست
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال * هزار نكته درين كار و بار دلداريست
قلندران حقيقت به نيم‌جو نخرند * قباى اطلس آن‌كس كه از هنر عاريست
بر آستان تو مشكل توان رسيد آرى * عروج بر فلك سرورى به دشواريست
سحر كرشمهء چشمت به خواب مىديدم * زهى مراتب خوابى كه به ز بيداريست
دلش به ناله ميازار و ختم كن حافظ * كه رستگارى جاويد در كم‌آزاريست ( 2 ) .