روى خوبت آيتى از لطف بر ما كشف كرد * زان زمان جُز لطف و خوبى نيست در تفسير ما
با دل سنگينت آيا هيچ درگيرد شبى * آه آتش ناك و سوز سينهء شبگير ما
تير آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش * رحم كن بر جان خود پرهيز كن از تير ما
[ 11 ساقى بنور باده برافروز جام ما ]
ساقى بنور باده برافروز جام ما * مطرب بگو كه كار جهان شد بكام ما
ما در پياله عكس رُخ يار ديدهايم * اى بىخبر ز لذّت شُرب مدام ما
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق * ثبت است بر جريدهء عالم دوام ما
چندان بود كرشمه و ناز سهىقدان * كايد بجلوه سرو صنوبر خرام ما
اى باد اگر بگلشن احباب بگذرى * زنهار عرضه ده بَرِ جانان پيام ما
گو نام ما زياد بعمدا چه مىبرى * خود آيد آنكه ياد نيارى ز نام ما
مستى به چشم شاهد دلبند ما خوشست * زآنرو سپردهاند بمستى زمام ما
ترسم كه صرفهاى نبرد روز بازخواست * نان حلال شيخ ز آب حرام ما
حافظ ز ديده دانهء اشكى همىفشان * باشد كه مُرغ وصل كُند قصد دام ما
درياى اخضر فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما