ما را بر آستان تو بس حقّ خدمتست * اى خواجه بازبين بترحّم غلام را
حافظ مُريد جام ميست اى صبا برو * وز بنده بندگى برسان شيخ جام را
[ 8 ساقيا برخيز و درده جام را ]
ساقيا برخيز و درده جام را * خاك بر سر كن غم ايّام را
ساغر مى بر كفم نه تاز بر * بركشم اين دلق ارزقفام را
گرچه بدناميست نزد عاقلان * ما نمىخواهيم ننگ و نام را
باده در ده چند ازين باد غرور * خاك بر سر نفس نافرجام را
دود آه سينهء نالان من * سوخت اين افسردگان خام را
محرم راز دل شيداى خود * كس نمىبينم ز خاص و عام را
با دلارامى مرا خاطر خوشست * كز دلم يكباره برد آرام را
ننگرد ديگر بسرو اندر چمن * هر كه ديد آن سرو سيماندام را
صبر كن حافظ به سختى روز و شب * عاقبت روزى بيابى كام را
[ 9 رونق عهد شبابست دگر بُستان را ]
رونق عهد شبابست دگر بُستان را * مىرسد مژدهء گُل بُلبُل خوش الحان را