اى صبا گر بجوانان چمن بازرسى * خدمت ما برسان سرو و گُل و ريحان را
گر چنين جلوه كند مغبچهء بادهفروش * خاكروب در ميخانه كنم مُژگان را
اى كه بر مه كشى از عنبر سارا چوگان * مضطرب حال مگردان من سرگردان را
ترسم اين قوم كه بر دُردكشان مىخندند * در سر كار خرابات كنند ايمان را
يار مردان خدا باش كه در كشتى نوح * هست خاكى كه بآبى نخرد طوفان را
برو از خانهء گردون بدر و نان مطلب * كاين سيه كاسه در آخر بكشد مهمان را
هر كرا خوابگهِ آخر مشتى خاكست * گو چه حاجت كه به افلاك كشى ايوان را
ماه كنعانى من مسند مصر آن تو شد * وقت آنست كه بدرود كنى زندان را
حافظا مى خور و رندى كن و خوش باش ولى * دام تزوير مكن چون دگران قرآن را
[ 10 دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما ]
دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما * چيست ياران طريقت بعد ازين تدبير ما
ما مريدان روى سوى قبله چون آريم چون * روى سوى خانهء خمّار دارد پير ما
در خرابات طريقت ما بهم منزل شويم * كاينچنين رفتست در عهد ازل تقدير ما
عقل اگر داند كه دل در بند زلفش چُون خوشست * عاقلان ديوانه گردند از پى زنجير ما