تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧

[ 6 بملازمان سُلطان كه رساند اين دُعا را ]

بملازمان سُلطان كه رساند اين دُعا را * كه بشكر پادشاهى ز نظر مران گدا را
ز رقيب ديو سيرت به خداى خود پناهم * مگر آن شهاب ثاقب مددى دهد خُدا را
مُژه سياهت ار كرد به خون ما اشارت * ز فريب او بينديش و غلط مكن نگارا
دل عالمى بسوزى چو عذار برفروزى * تو ازين چه سود دارى كه نمىكنى مدارا
همه‌شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى * به پيام آشنايان بنوازد آشنا را
چه قيامت است جانا كه بعاشقان نمودى * دل و جان فداى رويت بنما عذار ما را
به خدا كه جرعهء ده تو به حافظ سحرخيز * كه دعاى صبحگاهى اثرى كند شما را

[ 7 صوفى بيا كه آينه صافيست جام را ]

صوفى بيا كه آينه صافيست جام را * تا بنگرى صفاى مى لعل‌فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس * كاين حال نيست زاهد عالىمقام را
عنقا شكار كس نشود دام بازچين * كانجا هميشه باد بدستست دام را
در بزم دور يك‌دو قدح دركش و برو * يعنى طمع مدار وصال دوام را
اى دل شباب رفت و نچيدى گلى ز عيش * پيرانه‌سر مكن هُنرى ننگ و نام را
در عيش نقد كوش كه چون آبخور نماند * آدم بهشت روضهء دارالسّلام را