3
دادگرا تو را فلك جرعهكش پياله باد
4
سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند
5
طالع اگر مدد كند دامنش آورم به كف
6
فاتحهيى ، چو آمدى بر سر خستهاى بخوان
12 بحر هزج مثمّن اخرب
( مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن 2 بار )
اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى * دل بىتو به جان آمد وقت است كه بازآيى
[ غزلها ]
نخستين مصراع از مطلع غزلهايى را كه در اين بحر سروده شده است ، به ترتيب تقدّم حرف « روىّ » ، در پى بازمىآوريم :
1
در دير مغان آمد ، يارم قدحى در دست
2
كى شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد
3
اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى
4
مى خواه و گل افشان كن ، از دهر چه مىجوئى ؟
5
اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى
13 بحر رمل مثمّن مشكول
( فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن 2 بار )
به فراغ دل زمانى نظرى به ماهرويى