[ غزلها ]
مصراع نخست از مطلع غزلها را در پى ، بازمىآوريم :
1
مىدمد صبح و كله بست سحاب
2
حال دل با تو گفتنم هوس است
3
دل سرا پردهء محبّت اوست
4
حال خونين دلان كه گويد باز
5
درد عشقى كشيدهام كه مپرس
6
از رقيبت دلم نيافت خلاص
7
خوش خبر باش اى نسيم شمال
8
گرچه ما بندگان پادشهيم
9
اى كه دايم به خويش مغرورى
قطعهها
10
صاحبم دوش باده نفرستاد
11
نبود مهترى چو دست دهد
12
بر تو خوانم ز دفتر اخلاق
10 بحر رمل مسدّس محذوف
( فاعلاتن فاعلاتن فاعلن 2 بار )
دردم از يار است و درمان نيز هم * دل فداى او شد و جان نيز هم
[ غزلها ]
نخستين مصراع از مطلع غزلهايى را كه در بحر مذكور سروده شدهاند ، به ترتيب تقدّم حرف