پرش به محتوای اصلی

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحه 428

پدیدآورندگان:

ص۴۲۸
عشق رُخ يار بر من زار مگير * بر خسته‌دلان رند خمّار مگير
صوفى چو تو رسم رهروان ميدانى * بر مردم رند نكته بسيار مگير

ايضا له [ در سنبلش آويختم از روى نياز ]

در سنبلش آويختم از روى نياز * گفتم من سود از ده را كار بساز
گفتا كه لبم بگير و زلفم بگذار * در عيش خوش آويز نه در عمر دراز

ايضا له [ مردى ز كنندهء در خيبر پُرس ]

مردى ز كنندهء در خيبر پُرس * اسرار كرم ز خواجهء قنبر پرس
گر طالب فيض حق بصدقى حافظ * سرچشمهء آن ز ساقى كوثر پرس

ايضا له [ چشم تو كه سحر بابلست استادش ]

چشم تو كه سحر بابلست استادش * يا رب كه فسونها برود از يادش
آن گوش كه حلقه كرد در گوش جمال * آويزهء دُر ز نظم حافظ بادش

ايضا له [ اى دوست دل از جفاى دشمن دركش ]

اى دوست دل از جفاى دشمن دركش * با روى نكو شراب روشن دركش
با اهل هُنر گوى گريبان بگشاى * وز نااهلان تمام دامن دركش