با هر كه بگفتم كه ترا دوست شدم * شد دشمن من وه كه چه طالع دارم
ايضا له [ من حاصل عمر خود ندارم جُز غم ]
من حاصل عمر خود ندارم جُز غم * در عشق ز نيك و بد ندارم جُز غم
يك همدم باوفا نديدم جُز درد * يك مونس نامزد ندارم جُز غم
ايضا له [ چون باده ز غم چه بايدت جوشيدن ]
چون باده ز غم چه بايدت جوشيدن * با لشكر غم چه بايدت كوشيدن
سبزست لبت ساغر ازو دور مدار * مى بر لب سبزه خوش بود نوشيدن
ايضا له [ اى شرمزده غنچهء مستور از تو ]
اى شرمزده غنچهء مستور از تو * حيران و خجل نرگس مخمور از تو
گُل با تو برابرى كجا يا رد كرد * كو نور ز مه دارد و مه نور از تو
ايضا له [ چشمت كه فسون و رنگ مىبارد ازو ]
چشمت كه فسون و رنگ مىبارد ازو * افسوس كه تير جنگ مىبارد ازو
بس زود ملول گشتى از همنفسان * آه از دل تو كه سنگ مىبارد ازو