اى باد حديث من نهانش مىگو * سرّ دل من به صد زبانش مىگو
مىگو نه بدانسان كه ملالش گيرد * مىگو سخنىّ و در ميانش مىگو
ايضا له [ اى سايهء سُنبلت سمنپرورده ]
اى سايهء سُنبلت سمنپرورده * ياقوت لبت دُرّ عدن پرورده
همچون لب خود مدام جان مىپرور * زان راح كه روحيست بتن پرورده
ايضا له [ گفتى كه ترا شوم مدار انديشه ]
گفتى كه ترا شوم مدار انديشه * دل خوش كن و بر صبر گمار انديشه
كو صبر و چه دل كانچه دلش مىخوانند * يك قطرهء خونست و هزار انديشه
ايضا له [ آن جام طرب شكار بر دستم نه ]
آن جام طرب شكار بر دستم نه * و ان ساغر چون نگار بر دستم نه
آن مى كه چو زنجير بپيچد بر خود * ديوانه شدم بيار بر دستم نه
ايضا له [ با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نى ]
با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نى * كنجىّ و فراغتىّ و يك شيشه مى