تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩

ايضا له [ ماهى كه نظير خود ندارد بجمال ]

ماهى كه نظير خود ندارد بجمال * چون جامه ز تن بركشد آن مشكين‌خال
در سينه دلش ز نازكى بتوان ديد * مانندهء سنگ خاره در آب زلال

ايضا له [ در باغ چو شد باد صبا دايهء گُل ]

در باغ چو شد باد صبا دايهء گُل * بربست مشاطه‌وار پيرايهء گُل
از سايه به خورشيد اگرت هست امان * خورشيد رخى طلب كن و سايهء گُل

ايضا له [ لب بازمگير يك زمان از لب جام ]

لب بازمگير يك زمان از لب جام * تا بستانى كام جهان از لب جام
در جام جهان چو تلخ و شيرين بهمست * اين از لب يار خواه و آن از لب جام

ايضا له [ در آرزوى بوس و كنارت مُردم ]

در آرزوى بوس و كنارت مُردم * وز حسرت لعل آبدارت مُردم
قصّه نكنم دراز كوتاه كنم * بازآ بازآ كز انتظارت مُردم

ايضا له [ عمرى ز پى مراد ضايع دارم ]

عمرى ز پى مراد ضايع دارم * وز دور فلك چيست كه نافع دارم