سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت * بادت اندر شهريارى برقرار و بر دوام
سال خرّم فال نيكو مال وافر حال خوش * اصل ثابت نسل باقى تخت عالى بخت رام
ايضا له [ سرور اهل عمايم شمع جمع انجمن ]
سرور اهل عمايم شمع جمع انجمن * صاحب صاحبقران خواجه قوام الدّين حسن
سادس ماه ربيع الآخر اندر نيم روز * روز آدينه به حكم كردگار ذو المنن
هفتصد و پنجاه و چار از هجرت خير البشر * مهر را جوزا مكان و ماه را خوشه وطن
مُرغ روحش كو هماى آشيان قدس بود * شد سوى باغ بهشت از دام اين دار محن
ايضا له [ دلا ديدى كه آن فرزانه فرزند ]
دلا ديدى كه آن فرزانه فرزند * چه ديد اندر خم اين طاق رنگين
بجاى لوح سيمين در كنارش * فلك بر سر نهادش لوح سنگين
ايضا له [ درين ظلمتسرا تا كى ببوى دوست بنشينم ]
درين ظلمتسرا تا كى ببوى دوست بنشينم * گهى انگشت بر دندان گهى سر بر سر زانو
بيا اى طاير دولت بياور مژده و صلى * عسى الايّام ان يرجعن قوما كالّذى كانوا