تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
آنكه روشن بد جهان‌بينش به دو * ميل در چشم جهان‌بينش كشيد

ايضا له [ بر سر بازار جانبازان منادى مىزنند ]

بر سر بازار جانبازان منادى مىزنند * بشنويد اى ساكنان كوى رندى بشنويد
دختر رز چند روزى شد كه از ما گم شدست * رفت تا گيرد سر خود هان هان حاضر شويد
جامه‌اى دارد ز لعل و نيم‌تاجى از حباب * عقل و دانش برد و شد تا ايمن از وى نغنويد
هر كه آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم * ور بود پوشيده و پنهان به دوزخ در رويد
دخترى شبگرد تند تلخ گُلرنگست و مست * گر بيابيدش بسوى خانهء حافظ بريد

ايضا له [ برادر خواجه عادل طاب مثواه ]

برادر خواجه عادل طاب مثواه * پس از پنجاه و نه سال از حياتش
بسوى روضهء رضوان سفر كرد * خدا راضى ز افعال و صفاتش
خليل عادلش پيوسته برخوان * وز آنجا فهم كن سال وفاتش

ايضا له [ بر تو خوانم ز دفتر اخلاق ]

بر تو خوانم ز دفتر اخلاق * آيتى در وفا و در بخشش
هر كه بخراشدت جگر به جفا * همچو كان كريم زربخشش