خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى * دست قدرت نگر و منصب صاحبجاهى
سر ما و در ميخانه كه طرف بامش * بفلك بر شد و ديوار بدين كوتاهى
قطع اين مرحله بىهمرهى خضر مكن * ظُلماتست بترس از خطر گمراهى
اگرت سلطنت فقر ببخشند اى دل * كمترين مُلك تو از ماه بود تا ماهى
تو دم فقر ندانى زدن از دست مده * مسند خواجگى و مجلس تورانشاهى
حافظ خام طمع شرمى ازين قصّه بدار * عملت چيست كه فردوس برين مىخواهى
[ 489 اى در رُخ تو پيدا انوار پادشاهى ]
اى در رُخ تو پيدا انوار پادشاهى * در فكرت تو پنهان صد حكمت الهى
كلك تو بارك اللّه بر ملك و دين گشاده * صد چشمه آب حيوان از قطرهء سياهى
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم * ملك آن تست و خاتم فرماى هر چه خواهى
در حكمت سُليمان هركس كه شك نمايد * بر عقل و دانش او خندند مُرغ و ماهى
بازارچه گاهگاهى بر سر نهد كُلاهى * مُرغان قاف دانند آئين پادشاهى
تيغى كه آسمانش از فيض خود دهد آب * تنها جهان بگيرد بىمنّت سپاهى
كلك تو خوش نويسد در شأن يار و اغيار * تعويذ جانفزائى افسون عُمر كاهى