عجب از لطف تو اى گل كه نشستى با خار * ظاهراً مصلحت وقت در آن مىبينى
صبر بر جور رقيبت چكنم گر نكنم * عاشقان را نبود چاره بجز مسكينى
باد صُبحى بهوايت ز گلستان برخاست * كه تو خوشتر ز گُل و تازهتر از نسرينى
شيشهبازى سر شكم نگرى از چپ و راست * گر برين منظر بينش نفسى بنشينى
سخنى بىغرض از بندهء مُخلص بشنو * اى كه منظور بُزرگان حقيقت بينى
نازنينى چو تو پاكيزهدل و پاكنهاد * بهتر آنست كه با مردم بد ننشينى
سيل اين اشك روان صبر و دل حافظ برد * بلغ الطّاقة يا مقله عينى بينى
تو بدين نازكى و سركشى اى شمع چگل * لايق بندگى خواجه جلالالدّينى
[ 485 ساقيا سايهء ابرست و بهار و لب جوى ]
ساقيا سايهء ابرست و بهار و لب جوى * من نگويم چه كن ار اهل دلى خود تو بگوى
بوى يكرنگى ازين نقش نمىآيد خيز * دلق آلودهء صوفى بمى ناب بشوى
سفلهطبعست جهان بر كرمش تكيه مكن * اى جهانديده ثبات قدم از سفله مجوى
دو نصيحت كنمت بشنو و صد گنج ببر * از در عيش درآ و بره عيب مپوى
شكر آن را كه دگر بازرسيدى ببهار * بيخ نيكى بنشان و ره تحقيق بجوى