تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
روى جانان طلبى آينه را قابل ساز * ورنه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و روى
گوش بگشاى كه بلبل به فغان مىگويد * خواجه تقصير مفرما گُل توفيق ببوى
گفتى از حافظ ما بوى ريا مىآيد * آفرين بر نفست باد كه خوش بُردى بوى

[ 486 بلبل ز شاخ سرو بگلبانگ پهلوى ]

بلبل ز شاخ سرو بگلبانگ پهلوى * مىخواند دوش درس مقامات معنوى
يعنى بيا كه آتش موسى نمود گل * تا از درخت نُكته توحيد بشنوى
مرغان باغ قافيه‌سنجند و بذله‌گوى * تا خواجه مىخورد بغزلهاى پهلوى
جمشيد جُز حكايت جام از جهان نبُرد * زنهار دل مبند بر اسباب دنيوى
اين قصّهء عجب شنو از بخت واژگون * ما را بكشت يار بانفاس عيسوى
خوش وقت بوريا و گدائى و خواب امن * كاين عيش نيست در خور او رنگ خسروى
چشمت بغمزه خانهء مردم خراب كرد * مخموريت مباد كه خوش مست مىروى
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر * كاى نور چشم من بجُز از كشته ندروى
ساقى مگر وظيفهء حافظ زياده داد * كاشفته گشت طُرّهء دستار مولوى