رز هم ميفكن اى شيخ بدانههاى تسبيح * كه چو مُرغ زيرك افتد نفتد به هيچ دامى
سر خدمت تو دارم بخرم بلطف و مفروش * كه چو بنده كمتر افتد بمباركى غُلامى
بكجا برم شكايت بكه گويم اين حكايت * كه لبت حيات ما بود و نداشتى دوامى
بگشاى تير مژگان و بريز خون حافظ * كه چنان كشندهاى را نكند كس انتقامى
[ 469 اتت روائح رند الحمى و زاد غرامى ]
اتت روائح رند الحمى و زاد غرامى * فداى خاك در دوست باد جان گرامى
پيام دوست شنيدن سعادتست و سلامت * من المبلّغ عنّى الى سعاد سلامى
بيا بشام غريبان و آب ديدهء من بين * بسان بادهء صافى در آبگينهء شامى
اذا تغرّد عن ذى الأراك طائر خير * فلا تفرّد عن روضها انين حمامى
بسى نماند كه روز فراق يار سرآيد * رايت من هضبات الحمى قباب خيام
خوشا دمى كه درآئىّ و گويمت بهسلامت * قدمت خير قدوم نزلت خير مقام
بعدت منك و قد صرت ذائبا كهلال * اگر چه روى چو ماهت نديدهام به تمامى
و ان دعيت بخلد و صرت ناقض عهد * فما تطيّب نفسى و ما استطاب منامى
اميد هست كه زودت ببخت نيك بينم * تو شاد گشته بفرماندهىّ و من بغلامى