تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
جلوهء بخت تو دل مىبرد از شاه و گدا * چشم بد دور كه هم جانى و هم جانانى
برشكن كاكل تركانه كه در طالع تست * بخشش و كوشش خاقانى و چنگز خانى
گرچه دوريم به ياد تو قدح مى گيريم * بعد منزل نبود در سفر روحانى
از گل پارسيم غنچهء عيشى نشكفت * حبّذا دجلهء بغداد و مى ريحانى
سر عاشق كه نه خاك در معشوق بود * كى خلاصش بود از محنت سرگردانى
اى نسيم سحرى خاك دريا بيار * كه كند حافظ ازو ديدهء دل نورانى

[ 473 وقت را غنيمت دان آن‌قدر كه بتوانى ]

وقت را غنيمت دان آن‌قدر كه بتوانى * حاصل از حيات اى جان اين دمست تا دانى
كام‌بخشى گردون عُمر در عوض دارد * جهد كن كه از دولت داد عيش بستانى
باغبان چو من زينجا بگذرم حرامت باد * گر بجاى من سروى غير دوست بنشانى
زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد كشت * عاقلا مكن كارى كاورد پشيمانى
محتسب نمىداند اين قدر كه صوفى را * جنس خانگى باشد همچو لعل رمّانى
با دعاى شب‌خيزان اى شكر دهان مستيز * در پناه يك اسمست خاتم سُليمانى
پند عاشقان بشنو وز در طرب بازآ * كاين همه نمىارزد شُغل عالم فانى