[ 467 زان مى عشق كزو پخته شود هر خامى ]
زان مى عشق كزو پخته شود هر خامى * گرچه ماه رمضانست بياور جامى
روزها رفت كه دست من مسكين نگرفت * زلف شمشادقدى ساعد سيماندامى
روزه هر چند كه مهمان عزيزست اى دل * صحبتش موهبتى دان و شدن انعامى
مُرغ زيرك بدر خانقه اكنون نپرد * كه نهادست بهر مجلس وعظى دامى
گله از زاهد بدخو نكنم رسم اينست * كه چو صبحى بدمد در پيش افتد شامى
يار من چون بخرامد به تماشاى چمن * برسانش ز من اى پيك صبا پيغامى
آن حريفى كه شب و روز مى صاف كشد * بود آيا كه كند ياد ز دردآشامى
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد * كام دشوار بدست آورى از خودكامى
[ 468 كه برد بنزد شاهان ز من گدا پيامى ]
كه برد بنزد شاهان ز من گدا پيامى * كه بكوى مىفروشان دو هزار جم به جامى
شدهام خراب و بدنام و هنوز اميدوارم * كه بهمّت عزيزان برسم به نيك نامى
تو كه كيميافروشى نظرى بقلب ما كن * كه بضاعتى نداريم و فكندهايم دامى
عجب از وفاى جانان كه عنايتى نفرمود * نه بنامهاى پيامى نه به خامهاى سلامى
اگر اين شراب خامست اگر آن حريف پخته * بهزار بار بهتر ز هزار پخته خامى