تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
مىگشتم اندر آن چمن و باغ دم‌به‌دم * مىكردم اندر آن گل و بلبل تأمّلى
گُل يار حسن گشته و بلبل قرين عشق * آن را تفضّلى نه و اين را تبدّلى
چون كرد در دلم اثر آواز عندليب * گشتم چنان كه هيچ نماندم تحمّلى
بس گل شكفته مىشود اين باغ را ولى * كس بىبلاى خار نچيدست ازو گُلى
حافظ مدار اميد فرج از مدار چرخ * دارد هزار عيب و ندارد تفضّلى

[ 466 اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى ]

اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى * وين دفتر بىمعنى غرق مى ناب اولى
چون عُمر تبه كردم چندانكه نگه كردم * در كنج خراباتى افتاده خراب اولى
چون مصلحت‌انديشى دورست ز درويشى * هم سينه پر از آتش هم ديدهء پُرآب اولى
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت * اين قصّه اگر گويم با چنگ و رباب اولى
تا بىسروپا باشد اوضاع فلك زين دست * در سر هوس ساقى در دست شراب اولى
از همچو تو دلدارى دل برنكنم آرى * چون تاب كشم بارى زان زلف بتاب اولى
چون پير شدى حافظ از ميكده بيرون آى * رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى