خرد در زندهرود انداز و مى نوش * بگُلبانگ جوانان عراقى
ربيع العمر فى مرعى حماكم * حماك اللّه يا عهد التّلاقى
بيا ساقى بده رطل گرانم * سقاك اللّه من كاس دهاق
جوانى بازمىآرد به يادم * سماع چنگ و دستافشان ساقى
مى باقى بده تا مست و خوشدل * بياران برفشانم عُمر باقى
درونم خون شد از ناديدن دوست * الا تعسا لايّام الفراق
دُموعى بعدكم لا تحقروها * فكم بحر عميق من سواقى
دمى با نيك خواهان متّفق باش * غنيمت دان امور اتّفاقى
بساز اى مطرب خوشخوان خوشگو * بشعر فارسى صوت عراقى
عروسى بس خوشى اى دختر رز * ولى گهگه سزاوار طلاقى
مسيحاى مُجرّد را برازد * كه با خورشيد سازد هموثاقى
وصال دوستان روزىّ ما نيست * بخوان حافظ غزلهاى عراقى
[ 461 كتبت قصّه شوقى و مدمعى باكى ]
كتبت قصّه شوقى و مدمعى باكى * بيا كه بىتو بجان آمدم ز غمناكى