تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩

[ 416 خنك نسيم معنبرشمامهء دلخواه ]

خنك نسيم معنبرشمامهء دلخواه * كه در هواى تو برخاست بامداد پگاه
دليل راه شو اى طاير خجسته لقا * كه ديده آب شد از شوق خاك آن درگاه
به ياد شخص نزارم كه غرق خون دلست * هلال را ز كنار افق كنيد نگاه
منم كه بىتو نفس مىكشم زهى خجلت * مگر تو عفو كنى ور نه چيست عُذر گناه
ز دوستان تو آموخت در طريقت مهر * سپيده دم كه صبا چاك زد شعار سياه
بعشق روى تو روزى كه از جهان بروم * ز تربتم بدمد سرخ گل بجاى گياه
مده بخاطر نازك ملالت از من زود * كه حافظ تو خود اين لحظه گفت بسم اللّه

[ 417 عيشم مدامست از لعل دلخواه ]

عيشم مدامست از لعل دلخواه * كارم بكامست الحمد للّه
اى بخت سركش تنگش ببركش * گه جام زر كش گه لعل دلخواه
ما را برندى افسانه كردند * پيران جاهل شيخان گمراه
از دست زاهد كرديم توبه * و ز فعل عابد استغفر اللّه
جانا چه گويم شرح فراقت * چشمىّ و صد نم جانىّ و صد آه
كافر مبيناد اين غم كه ديدست * از قامتت سرو ار عارضت ماه