تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧

[ 413 خطّ عذار يار كه بگرفت ماه ازو ]

خطّ عذار يار كه بگرفت ماه ازو * خوش حلقه‌ايست ليك بدر نيست راه ازو
ابروى دوست گوشهء محراب دولتست * آنجا بمال چهره و حاجت بخواه ازو
اى جرعه نوش مجلس جم سينه پاك دار * كايينه‌ايست جام جهان‌بين كه آه ازو
كردار اهل صومعه‌ام كرد مىپرست * اين دود بين كه نامهء من شد سياه ازو
سلطان غم هر آنچه تواند بگو بكن * من بُرده‌ام بباده‌فروشان پناه ازو
ساقى چراغ مى بره آفتاب دار * گو برفروز مشعلهء صُبحگاه ازو
آبى بروزنامهء اعمال ما فشان * باشد توان سترد حروف گناه ازو
حافظ كه ساز مطرب عشّاق ساز كرد * خالى مباد عرصهء اين بزمگاه ازو
آيا درين خيال كه دارد گداى شهر * روزى بود كه ياد كند پادشاه ازو

[ 414 گلبن عيش مىدمد ساقى گُل‌عذار كو ]

گلبن عيش مىدمد ساقى گُل‌عذار كو * باد بهار مىوزد بادهء خوشگوار كو
هر گل نو ز گل‌رخى ياد همىكند ولى * گوش سخن شنو كجا ديدهء اعتبار كو
مجلس بزم عيش را غاليهء مراد نيست * اى دم صبح خوش نفس نافهء زلف يار كو
حسن‌فروشى گلم نيست تحمّل اى صبا * دست زدم به خون دل بهر خدا نگار كو