برخاست بوى گل ز در آشتى درآى * اى نوبهار ما رخ فرخندهفال تو
تا آسمان ز حلقهبهگوشان ما شود * كو عشوهاى ز ابروى همچون هلال تو
تا پيش بخت بازروم تهنيت كنان * كو مژدهاى ز مقدم عيد وصال تو
اين نقطهء سياه كه آمد مدار نور * عكسيست در حديقهء بينش ز خال تو
در پيش شاه عرض كدامين جفا كنم * شرح نيازمندى خود يا ملال تو
حافظ درين كمند سر سركشان بسيست * سوداى كج مپز كه نباشد مجال تو
[ 409 اى خونبهاى نافهء چين خاك راه تو ]
اى خونبهاى نافهء چين خاك راه تو * خورشيد سايهپرور طرف كلاه تو
نرگس كرشمه مىبرد از حد برون حزام * اى من فداى شيوهء چشم سياه تو
خونم بخور كه هيچ ملك با چنان جمال * از دل نيايدش كه نويسد گناه تو
آرام و خواب خلق جهان را سبب توئى * زان شد كنار ديده و دل تكيهگاه تو
با هر ستارهاى سروكارست هر شبم * از حسرت فروغ رُخ همچو ماه تو
ياران همنشين همه از هم جدا شدند * مائيم و آستانهء دولت پناه تو
حافظ طمع مبر ز عنايت كه عاقبت * آتش زند بخرمن غم دود آه تو